نگاهت سایه می اندازد بر تماشای این زندگی
بیدار می کند چشمانم را و نوازش می دهد
نه که از تبار عاشقان این سرزمینم
بی نگاه تو دلم از تمنا دق می کند
سرزمین من چشمهای تو ست
دل توست...
پ.ن:
بعد این همه مدت
واقعا لازم بود که
یه نصفه روز
روی اون صندلیای سفت
کنارهم بشینیم...
رفتم داروخونه.
مامان گفت واسه بابات الکترواسموکم بپرس ببین دارن اگه داروخونه ها ندارن تلفنی بخریم.
داروهایی که می خواستمو گفتم واسه م بیاره بعد که حساب کردم ازش می پرسم:
الکترواسموک دارین؟؟
بروبر نگام میکنه.
میگم:الکترواسموک که تبلیغ می کنن.
خانومه چنان قیافه ای گرفت و چنان گفت نه و چنان روشو برگردوند رفت که با خودم فک کردم شاید اسم ماده ی مخدری چیز قاچاقی چیزی آوردم اشتباهی!!
آقای دکتر از اونور گفت هنوز وارد نشده!!!
که چی مثلا؟؟
یعنی ماهواره نداری تو خونه ت؟؟
یعنی آره شما خیلی دین و مذهب و ...؟؟
یعنی شبکه قرآن فقط؟؟
د این اداهارو نداره محصولش ماهواره ایه که هست چه طرز برخورده؟؟
خوشم میاد خودش تو تبلیغش میگه با مجوز رسمی از مرکز بهداشت و پزشکی ایران!!
مامان میگه شاید فک کرده واسه خودت می خوای که ترک کنی اونجوری کرده!!
اگه یه درصد احتمال می داد واسه خودمه که همونجا منتقلم میکرد کانون اصلاح و تربیت بعدشم اعدام حتی!!
هه!!
روزگاری می گذرونیم با این ملت!!
پ.ن:
به قول یاسی جدا بهمونم میاد سیگاری باشیم خیلی!!
پردیس
پارک شرقی
چهارراه نوبهار
خیابون گلستان
میدون نفت
برق
کارمندان
سه راه مسکن
بلوار گلها
خیابون لاله
نسترن
خیابون جنگزده ها
جاده قدیم تهران حتی...
پ.ن:
قدم به قدمش خاطره س
زندگی نقطه سر خط پ.ن:
بی وفایی ت شده عادت
تو نوشته بودی دیدار سه تا نقطه به قیامت
زندگی نقطه سر خط
تلگرافی شده نامه ت
قلبمو مچاله کردی
با یه نقطه چین نامه ت
عزیزم نقطه ته خط
برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامه ت
با سی و دو حرف دلگیر
مختصر
مفید
و ساده
گفتی که سایه ی عشقت از سرم خیلی زیاده
زیر دردو خط کشیدی
ضربدر زدی رو اسمم
تا بدونم که به عشقت تا که جون دارم طلسمم
عزیزم نقطه ته خط
برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامه ت
روی یک کاغذ بی خط
حرفای خسته به نوبت
روی سرزمین نامه ت
حرف "ت" کرده قیامت
"ت" مث تو
مث تردید
"ت" مث آخر طاقت
مث تنهایی
مث تب
مث آخر خیانت
عزیزم نقطه ته خط
برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامه ت
نامه ای در کار نیست
فقط
بی وفایی ش شده عادت...
نگاهت
چشمانت
تک تک حرکاتت
حرف هایت
و حتی سکوتت
برای من
مقدس است
پ.ن:
میم.شین.ر.کاف
اما پر از یکتاپرستی
اگه تو نمی بودی
بین این احمقا
به والله قسم
دق می کردم
پ.ن:
اگه نخوام کسی به خاطر من بیفته بیمارستان باید کیو ببینم؟؟
احمق پس پریشب بستری شد...
فقط واسه این که چشمات نسوزه کوچولو!!
پ.ن:
پسرم پسرای قدیم!!
پسر عمومو تو خیابون دیدم موهاشو رنگ زده قهوه ای!!
لا اله الا الله!!
آدما از آدما زود سیر میشن
آدما از عشق هم دلگیر میشن
آدما رو عشقشون پا میزارن
آدما آدمو تنها میزارن
پ.ن:
مث قبلنا صورتیاش تویی و آبیاش من.سبزاشم کارای توه!!
اول من صدات کردم ماه.حالا دیگه همه اینجوری صدات میکنن.
حالا دیگه غریبه ها دورت نشستن.منم که هیچی.
از معشوقه ت متنفرم.هه
دقیقا به همون اندازه که تو از این جمله بدت میاد و بیشتر حتی.
پ.ن:
این که همزمان با این کارات دوسم داری دیوونه م می کنه...
از تو چه پنهون
قراره
راهمون
ازهم
جدا شه...
تا کمتر از یک ماه دیگر
پسردایی اش را به دنیا می آورد...
پ.ن:
تموم تنم کرخته از وقتی اینو شنیدم...